محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

402

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

سبا ، متفرّق شده ، به جلسات خود بازمىگرديد و در لباس پند و اندرز ، يكديگر را فريب مىدهيد تا اثر تذكرات مرا از بين ببريد ، صبحگاهان كجىهاى شما را راست مىكنم ، شامگاهان به حالت اوّل برمىگرديد ؛ چونان كمان سختى كه نه كسى قدرت راست كردن آن را دارد و نه خودش قابليّت راست شدن را دارا است . اى مردم كه بدن‌هاى شما حاضر و عقل‌هاى شما پنهان و افكار و آراء شما گوناگون است و زمامداران شما دچار مشكلات شمايند ، رهبر شما از خدا اطاعت مىكند ، شما با او مخالفت مىكنيد ، امّا رهبر شاميان خداى را معصيت مىكند ، از او فرمانبردارند . به خدا سوگند دوست دارم معاويه شما را با نفرات خود مانند مبادله درهم و دينار با من سودا كند ، ده نفر از شما را بگيرد و يك نفر از آنها را به من بدهد . اى اهل كوفه ! گرفتار شما شده‌ام كه سه چيز داريد و دو چيز نداريد : كرهايى با گوش‌هاى شنوا ، گنگ‌هايى با زبان گويا ، كورانى با چشمهاى بينا . نه در روز جنگ از آزاده‌ايد و نه به هنگام بلا و سختى برادران يك‌رنگ مىباشيد . تهى دست مانيد . واژه‌شناسى الرّاصد : پاسبان و نگهبان . المرصاد : راهى كه از آن پاسبانى و مراقبت مىشود . المجاز : محل مرور . الشّجا : حزن و اندوه . ساغ الطعام أو الشراب : فرو رفتن آب يا غذا ، گوارا و آسان شد . المساغ : به محل عبور آب يا غذا مىگويند .